تبليغات X
صرافی
چاپ مقاله jcr
رطوبت ساز صنعتی
مدل مانتو
مه پاش
کمپوست قارچ
بلیط اتوبوس

بعضی از زخم ها باید باز باشند تا با سوزششان بشود خاطره بازی کرد و التهاب شان تا مغز استخوان را بسوزاند. انگار پشت دستت داغ بگذاری، که باید از آدم ها ترسید.
از همین آدم های ساده ای که توی صف نانوایی برایت درددل می کنند و دلت بحالشان می سوزد. از همین آدم های خسته ای که گمان می کنی در حقشان ظلم شده و دلت می خواهد کاری کنی.
از همان هایی که یکبار دلت برایشان لرزیده و هزار بار به پای همان یکبار جان داده ای و نمی دانی که اتفاقا از همین آدم های معمولی باید ترسید و فاصله گرفت.
باید روی بعضی از زخم ها را باز بگذاری تا یادت بماند که بعضی از دردها ریشه می دهند به قدر عمر آدمیزاد. اسید می پاشند به مغز استخوان و مرگ می طلبند.
باید یادت بماند که بعضی از دردها فقط مرگ می طلبند و بعضی از آدم ها خیلی ساده تمامت می کنند...





امتیاز : 3


طبقه بندی: ،
سایت عاشقانه,متن عاشقانه,

تاريخ : 22 تير 1396 | 14:58 | نویسنده : lafzan | بازدید : 858

از عکس های دونفره ی خوش رنگ و لعاب صفحه های مجازی و استوریهای عاشقانه و لاکچری بازی های تازه مدشده و دوست های اجتماعی و رل های دو روزه و از این قبیل روشن فکری ها از اولش هم خوشم نمی آمد، توی کتم نمیرفت اصلا!
من اهلِ عشق و عاشقی های این دور و زمانه نبودم...
جورِ دیگری میخواستمش!
حساب کرده بودم یکی از روزهای بهشتی اردیبهشت، دست خانواده اش را میگیرد و می آید خاستگاری و من چادر سفید گلدار سر میکنم و وقتی برایش چایی تعارف میکنم، حسابی به صورت سرخ از خجالت و پیشانی عرق کرده اش می خندم و او هم به لپ های گل انداخته و دست های لرزان من و وقتی آقاجانم میگفت هرچه دخترم بگوید، از سکوتم که علامت رضاست میفهمید که موافقم و مبارک باشدی میگفت که خواهرهایمان که مثلا قرار بود توی جمعِ بزرگ ترها نباشند از پشت در، بلند کل بکشند و همه را بخندانند!
یک مراسم جمع و جور میگرفتیم و میرفتیم سر خانه و زندگیمان.
صبح ها که میرفت سر کار و شبها که برمیگشت، خانه ی نقلیمان پر بود از کلیشه های بی تکرارِ یک زندگیِ پر از خوشبختی!
شمعدانی های کنار پنجره برای خودشان لم میدادند و بوی قرمه سبزی توی فضا میپیچید و شال سرمه ای نیمه کاره و میل و کاموا روی صندلیِ لهستانیِ رو به پنجره ی خانه دلبری میکرد و شب ها موقع فیلم دیدن توی آغوشش خوابم میبرد و صبح با بوسه های پر امنیتش از روی پیشانیم بیدار میشدم و روزگار میگذراندیم به خوشی و نا خوشی ولی باهم!
بعدترها هی از اول هفته به جانم غر میزد که حاج خانوم زنگ بزن آخر هفته حتما دست نوه هارا هم بگیرند و بیایند اینجا و من غر میزدم که حاج آقا کو تا آخر هفته و چشم به هم نزده میشد آخر هفته و بچه هایمان با بچه هایشان می آمدند و سر و صدا و خوشی از سر و کول خانه بالا می رفت و یکهو وسط جمع انگار نه انگار که سن و سالی ازمان گذشته، می بوسید مرا و من اعتراض میکردم که زشت است جلوی بچه ها حاجی و میخندید که زشت کجا بود حاج خانوم، تازه یک رژ قرمز حاجی پسند میزدی خوشگلتر هم میشد و وقتی میگفتم خدا مرگم بده و از ما دیگر گذشته و پیر شده ایم میگفت آدم عاشق نه خودش پیر میشود، نه عشقش! ما تازه اول جوانیمان است و بچه ها ریز ریز میخندیدند!
میخواستم حتی مرگم هم، غروب یک روز پائیزی و در آغوش او باشد، وقتی برای آخرین بار برایم شاملو می خواند و روی چشم هایم را میبوسید، میان آخرین نگاهِ دو پلکم محبوسش کنم و دیگر چیزی نبینم و نشنوم و آخرِ کارم هم در آغوش او باشد و روی فراخی دشت سینه اش که سرزمین من بود به طولانی ترین خواب عمرم فرو بروم.
از اولش هم جور دیگری میخواستمش





امتیاز : 2


طبقه بندی: ،
سایت عاشقانه,متن عاشقانه,

تاريخ : 22 تير 1396 | 14:57 | نویسنده : lafzan | بازدید : 881

من به اندازه ي تموم اتفاق هاي بدي كه تو زندگيم افتاده به خودم مديونم، به اندازه ي بدي هايي كه در حقم شدو در مقابلش فقط سكوت كردم! به اندازه ي شبهايي كه تا صبح بيدار موندمو خوابم نميبرد، به اندازه ي كارايي كه دوست داشتم و نكردم! به اندازه ي غرور بيجايي كه ­بعضي وقتها داشتم، به اندازه ي جرأت نداشتنم، به اندازه ي خوردن بعضي از حرفامو نگفتنشون، به اندازه ي كم كاري هام واسه موفق نشدنم، به اندازه ي همه ي اين ها به خودم مديونم! من ادم بدقولي بودم واسه خودم، واسه خواسته هام، واسه اتفاق هاي خوبي كه قولشو به خودم داده بودم كه ميوفتن، اما نيوفتادن! من خيلي به خودم مديونم!­
شايد اگه كسي ديگه جاي من بود خوشبخت تر بود...
ميدونم خيلي از حقم زدم واسه بقيه، اين انصاف نبود! ميدونم ، ميدونم كه بدجنسي كردم! من خيلي به تو مديونم "خودمه عزيز" منو ببخش!­
ما هممون يه عذر خواهي به خودمون بدهكاريم!





امتیاز : 3


طبقه بندی: ،
سایت عاشقانه,متن عاشقانه,

تاريخ : 16 تير 1396 | 21:53 | نویسنده : lafzan | بازدید : 823

ارزش‌های زندگی

مرد جوانی در آرزوی ازدواج با دختر کشاورزی بود... کشاورز به او گفت که برو در آن قطعه زمین بایست. من سه گاو نر را آزاد می‌کنم اگر توانستی دم یکی از این گاو نرها را بگیری من دخترم را به تو خواهم داد. و مرد قبول کرد... درِ اولین طویله که بزرگترین هم بود باز شد. باور کردنی نبود بزرگترین و خشمگین‌ترین گاوی که در تمام عمرش دیده بود.





امتیاز : 2


طبقه بندی: ،
سایت عاشقانه,متن عاشقانه,

تاريخ : 16 تير 1396 | 21:51 | نویسنده : lafzan | بازدید : 933

دوست کیست؟
شخص عجیبی نیست،
کسی که با دیدنش حالت خوب می شود،حتا اگر سالها ندیده باشی اش.
با خنده اش، دلت می خندد حتا اگر فقط خنده اش را از پس عکس دیده باشی.
قرار نیست کار خاصی کرده باشد، می تواند در همین فضای مجازی باشد و حالت را خوب کند.
دوستی یعنی احساست خوب شود ..♡
+
تابستون با تیر شروع میشه
و تیر با کمون لبخند تو رها میشه دوست من :)
نداسادات (نیلوفر آبی)قشنگم….ریحانک دوست داشتنی و نیلی مهربونم
تولدتون مبارک♥♥❤





امتیاز : 2


طبقه بندی: ،
سایت عاشقانه,متن عاشقانه,